با هر كه حرف دوستي اظهار مي كنـــــم
خوابيده دشمني است كه بيدار مي كنم
از بس در اين زمانه يكي اهل درد نيست
اظهار درد خويش به ديوار ميكنــــــــــــــم
غير از اين هم نخواهد بود: آنهم در اين دنياي مجازي كه اكثرآ با خود عهد بسته اند كه به دروغ متوسل بشند.
وفا و عهد رابه كويري برده اند و رهايش كرده اند و غرور از عمل خويش به روزگار مشغولند. ابراز دوستي دارند و دشمني روا ميدارند كه شاعر شيرين سخن بدرستي گفته كه؟
هر چه تخم مهر كاشتم دشمني كردم درو
پس چگونه گندم از گندم برويد جو زجو
كلمه مقدس عشق را الوده ميكنند و با آن اسباب فريب را فراهم مي آورند و حتي دل عشق را هم به درد آورده اند. چرا ؟
و هيچ دليلي جز اين نيست كه درك نكرده اند معناي عشق را و توشه برگرفته اند از صفره ريا و تزوير
كاش عشق رو سوي صحرا مي نمود يا نواي بي نوايي مي سرود
آنگاه ناب از آلوده جدا و ريا از كانون صداقت منفك ميشد.

